یـا شـهـیـد

دسته: مادران شهدا

مادر شهیدی که پیکر فرزندش را با دستان خود داخل قبر گذاشت!

سخت است مادر شهید باشی و بخواهی فرزندت را با دستان خودت داخل خانه آخرتش بگذاری و سخت است مادر دوشهید باشی و سحرگاهان با وجود کهولت سن برای فرزندان شهیدت نماز شب بخوانی به امیدی که آنها تو را شفاعت کنند. به گزارش یاشهید ،وقتی وارد خانه یک شهید می‌شوی عطر و بوی معنویت، صداقت […]

بازدید : 605
جنگی که کارش با او تمام نشد …

واژگان خاکستری مان ، فقط بلدند در مقابلشان ضجه بزنند. برایمان سخت است ، شاید هم محال که حس و حال مادرانی اینچنین را با همان شدت و حدتشان به تصویرهامان سنجاق کنیم.

بازدید : 1007
هیچ گاه از شهادت فرزندانم پشیمان نشدم …

به گزارش یا شهید،آرام و با صلابت سخن می گفت.اشک نمی ریخت؛بغض نمی کرد ؛ اما مادرانه هایش همچنان درمیان کلامش جاری بود.کنار مزار دو برادر که همسایه های دیوار به دیوار هم بودند ؛ نشسته بود و با دستمالی که در دستش بود ،غبار نشسته بر بوفه ها و سنگها را می زدایید و […]

بازدید : 1229
مادر شهید همتی به جای خانه جدید به خانه ابدی رفت

پنجم خردادماه سال جاری، گزارشی مصور از وضعیت رقت بار مادر شهید جمال همتی سقزی در مشرق منتشر شد که در پی آن، بنیاد شهید و استانداری تهران پیگیر موضوع شدند تا این مادر را از آن وضعیت خارج کنند، اما این پیگیری ها آنقدر سریع نبود که مرحومه جمشیدی ثابت از آن بهره مند […]

بازدید : 1030
امیر،میهمان خانه ام بود …

به گزارش یاشهید فرزندش را میهمان خانه شان می دانست.این حس همیشه با او بود ؛ از بدو تولدش.گاهی دراثنای خلوتهایش به خود نهیب می زد ؛که چرا او را بیشتر از دیگر فرزندانش دوست دارد،اما جواب همیشه همانی بود که بر قلبش حکمرانی می کرد.او برایش عزیزتر بود ؛چون خدا برای فرزندش بیشتر از […]

بازدید : 936
خدایا این قربانی را از من قبول کن …

دلش چون هوای ابری و بارانی بالای سرش،گرفته و بغض آلود است.با هر کلامی و سخنی که ذهن او را تا دوردستهای زندگی اش می کشاند ؛ قطرات اشک چون چشمه ای جوشان از دو چشمش بیرون می تراود و با قطرات باران نازل شده از آسمان یکی می شود و بر صورتش می نشیند.تک […]

بازدید : 891
اسد همه زندگی ام بود …

ثمره یک عمر زندگی اش ،فقط یک فرزند پسر است که؛آن راهم صادقانه بر طبق اخلاص گذاشته و با خدا معامله کرده است.لب که می گشاید ؛آه برآمده از دل تنهایش ،واژه های بی کسیش را بیشتر رخ می نمایاند و نم گاه به گاه نشسته بر چشمانش را هویداتر می سازد… خاطرات روزهای بودن […]

بازدید : 797
امام رضا حافظ فرزندم بود …

نگاهش بسان برکه ای ساکن ، آرام است و مطمئن. مدام لابه لای گفتگو هایش ،سر به آسمان بلند می کند ؛ دیدگانش را به ابرهای متراکم بالای سرش می دوزد و لبانش را به جمله الهی شکر متبرک می سازد… عزت و احترامش را ،سر فرازی اش را ،مدیون فرزندی می داند که ؛پائیز […]

بازدید : 630
کسی نباید صدای گریه ام را می شنید …

چهره اش نورانی است که ؛نشان ایمانی محکم است و لایق قربانی دادن.دامنش محل معراج و دستانش پلکان عروج.مادر شهید است و تقدیری اگر هست؛ به واسطه فرزندی است که جانش را در جهاد فی سبیل الله تقدیم معبود نموده است.اما او کار بزرگتری انجام داده،او دل کنده از هر آنچه که زندگی اش بوده […]

بازدید : 682
هوای گریه هایم کاش بوی شفاعتش را بگیرد …

چون روزهای نخست آسمانی شدن فرزندش،داغ دلش جدید و تازه است.اینک او ،به جای آنکه در لابه لای سخنانش اشک بریزد ؛در اثنای اشک ریزان چشمانش ،سخن می گوید… لهیب زبانه های آتشی که در جان او شعله ور شده ،تمام وجودش را دربر گرفته و عمری، به درازای تمام سالهای ندیدن و نبودن فرزندش […]

بازدید : 742