یـا شـهـیـد
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
679

شهید سید محمد علی رحیمی …

  به گزارش یا شهید ،روح را که ز ناپاکی ها بپالایی؛ دل را که ز ناخالصی ها بزدایی ؛ راه گشوده ای بسوی وصل ، حرکت کرده ای به سوی نور.هجرت ، شاید چون پلی باشد در مسیر سیر الی الحق که ،سالک را پیوندی دوباره دهد باعشق، با خورشید. هجرت فرار است از […]

  به گزارش یا شهید ،روح را که ز ناپاکی ها بپالایی؛ دل را که ز ناخالصی ها بزدایی ؛ راه گشوده ای بسوی وصل ، حرکت کرده ای به سوی نور.هجرت ، شاید چون پلی باشد در مسیر سیر الی الحق که ،سالک را پیوندی دوباره دهد باعشق، با خورشید. هجرت فرار است از ظلمت به سوی نور، گزار است از کفر به ایمان، حرکت است از خلق به سوی خالق…

از خویشتن که بگزری ؛منیت ها را که بشکنی ؛ خود را در میان هاله ای از انوار الهی حرکت داده ای به سوی آفتاب.هجرت کرده ای بسوی روشنایی ؛ به سوی قله های کمال.واین همان مقدمه ای است برای وصل .برای یکی شدن و پیوستن…

اگر نشانی زهجرت و پیوستن بخواهی بیابی ؛شاید دست نوشته حک شده بر سنگ مزار به خدا پیوسته ای،بتواند دستت بگیرد و راه نشانت باشد.آنجا که با توصیفاتش، جلوه ای از اضداد را به نمایش گذاشته و ترسیم کرده است این گذشتن و ندیدن و رسیدن را .خوب بنگر.ببین که چگونه واژه های پر تلالواش ،هنوز هم نور می پراکنند؟!….                                                                                                                                                        

 

…گاهی اوقات انسان ،بعضی از واژه ها را به اندازه معنی تحت اللفظی اش، درک و حس می کند و واضح است که آشنایی با آن و فهم از آن برایش محدود است… و اما هنگامی می رسد که انسان با آن واژه ها زندگی می کند و روح خود را با روح آن معانی می آمیزاند و آنگاه دیگر محدودیتی نیست که دنیای دیگری است ؛حال وهوای دیگری است و بقولی عالمی دیگر…وازجمله آن واژه ها هجرت است و غربت.عجب دنیایی است این دنیای هجرت و غربت که هم تلخ است و هم شیرین،هم غم است و هم شادی،هم درد است و هم درمان،هم دلتنگی است و هم دلگشائی،هم سوز است هم شوق،هم سکوت است و هم فریاد،هم دوری است و هم فراق ،هم بیقراری است و هم قرار،هم تشویش است و هم آرامش ،هم بغض گلو است و هم اشک عاشقانه،هم گوشه انزوا است و هم مرکز امتزاج و بالاخره هم بی کسی است و هم با صاحب همه کسان بودن … براستی وه که عجب جلوه ای دارد این هجرت و غربت…”

زاده ۱۹ تیر سال ۱۳۳۶ بود و مسئول خانه فرهنگ جمهموری اسلامی ایران در هند و سپس در شهر ملتان پاکستان.در پایان این ماموریت ها هم ؛برگه های روز شمار حیات زمینی اش ،در دوم اسفند سال ۱۳۷۵ به انتهای خود رسیدو زندگی اش در شهر ملتان پاکستان ،به ضرب گلوله گروه مسلح صحابه در دفتر کارش ختم به روزی خواری در جوار الله شد.برای شهید سید محمد علی رحیمی شهادت دروازه های سخت گشوده شونده اش را ، با گلوله ای بر کتف و پیشانیش به روی وی گشود و نامش تا ابد بر صفحه های تاریخ به یادگارماند ودر این میان جسم خاکی اش به رسم امانت در قطعه ۵۰/ ردیف۱۳/ شماره۱۷ تا روز ظهور تنها امید جهان به خاک سپرده شد…

روحش شاد و یادش گرامی

نظرات

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: