یـا شـهـیـد
۱۸ شهریور ۱۳۹۳
379

شهید آبشناسان، تکاوری که به شیر صحرا شهرت داشت

 ارتش سرافراز جمهوری اسلامی ایران، شهدای بیشماری را تقدیم آرمان های مقدس نظام اسلامی کرده که در این میان می توان به شهید سرلشکر تکاور« حسن آبشناسان»اشاره کرد. او که استاد آموزش جنگ های چریکی و نامنظم بود و به شیر صحرا شهرت داشت. به گزارش یاشهید ، شهید سرلشکر تکاور «حسن آبشناسان» در هشتم مهر […]

 ارتش سرافراز جمهوری اسلامی ایران، شهدای بیشماری را تقدیم آرمان های مقدس نظام اسلامی کرده که در این میان می توان به شهید سرلشکر تکاور« حسن آبشناسان»اشاره کرد. او که استاد آموزش جنگ های چریکی و نامنظم بود و به شیر صحرا شهرت داشت.

به گزارش یاشهید ، شهید سرلشکر تکاور «حسن آبشناسان» در هشتم مهر ۱۳۶۴ در «عملیات قادر» که در منطقه «سرسول و کلاشین» در شمال عراق انجام شد، در سمت فرماندهی لشکر ۲۳ نیروهای ویژه هوابرد همچنان در نوک پیکان عملیات به قلب دشمن بعثی می تاخت، تا اینکه با اصابت ترکش توپ به آرزوی دیرینه اش رسید و شربت شیرین شهادت را نوشید تا به دیدار معبود خود بشتابد.

این امیر سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران، مصداق ارزنده ای از بزرگمردان تاریخ جبهه های حق علیه باطل است که با خضوع و شجاعتی مثال زدنی در راه دفاع از انقلاب و میهن جنگید تا سرانجام «ارجعی الی ربک» را لبیک گفت و در این راه به دیدار معبود خود نائل آمد و آسمانی شد.

شهید آبشناسان انسانی بسیار مصمم و جدی بود و روحی بسیار بزرگ و عظیم داشت، او افسری منضبط ، ورزیده، باسواد، پرکار، علاقه مند، دلسوز و بسیار شجاع و جسور بود که در انجام وظیفه، هیچ چیز را جز رضای خداوند بزرگ در نظر نداشت.

حسن آبشناسان در سال ۱۳۱۵ در محله امامزاده یحیی، نزدیک نازی آباد تهران به دنیا آمد، از آن جهت که تولدش چند روز قبل از شهادت امام حسن علیه السلام بود، مادرش وی را حسن نامید، حسن بعد از گرفتن دیپلم مصمم شد تا در کسوت سرباز میهن، به کشورش خدمت کند و با حمایت و تشویق عموی مادرش «سرهنگ زنده نام» در سال ۱۳۳۵ وارد دانشگاه افسری شد.

شهید آبشناسان، پس از فارغ التحصیلی، از همان ابتدا در شهرستانهای دورافتاده به خدمت مشغول شد و به رغم همه مشکلات و نابسامانی ها، با جدیت و پشت کار فراوان کار می کرد، به طوری که توانست در پناه پرهیزگاری و با توکل به خداوند منان و تاسی از مولای متقیان علی علیه السلام خود را از پلیدی ها و پلشتی های جامعه زمان حکومت پهلوی به دور نگهدارد و به مصداق بنده های مومن هیچگاه از یاد خداوند و توکل به ذات مقدسش غافل نشود.

این شهید بزرگوار پس از آنکه در سال ۱۳۵۰ به استان فارس منتقل شد، حدود ۱۰ سال را در شیراز گذراند و توانست در این مدت، دوره تکمیلی چتربازی و تکاور کوهستان را در داخل کشور و اسکاتلند بگذراند و به زبان انگلیسی مسلط شود، در همان سال ها بود که به همراه تیم تکاوران کوهستان ارتش ایران، به مسابقاتی که در اسکاتلند برگزار می شد، اعزام شد، به طوری که تیم اعزامی ایران با رهبری وی موفق شد بالاتر از دیگر کشورها از جمله عراق به رتبه نخست دست یابد.

همچنین بعدها به خاطر نظم و پاکیزگی، این ورزشکار با اخلاق، مورد تقدیر قرار گرفت و از طرف داور مسابقات برایش تقدیرنامه فرستاده شد.

شهید آبشناسان در تمام لحظات عمرش از اوان جوانی به ورزش و تحرک پایبند بود و در طول خدمت درجات پایین تر همواره در سمت افسر ورزش یگان انجام وظیفه می کرد، به ورزش باستانی علاقه وافر داشت و همواره در منزل و محل کار و حتی در ماموریت ها به این ورزش می پرداخت و همواره با ذکر نام مولی المومنین (ع)، الگوی جوانمردان بود و با یاد حق به پالایش تن و روان می پرداخت.

این شهید والامقام ارتش، در آخرین روزهای عمر شریف خود نیز با وجود ۴۸ سال سن به گواهی همرزمانش هر روز صبح در محل کار به ورزش و آماده کردن جسم خود می پرداخت و همیشه این شعر در دفتر کارش نقش بسته بود و هم اکنون نیز زینت بخش سنگ مزارش است: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم – موجیم که آسودگی ما عدم ماست.

شهید آ بشناسان به رغم جدیت و قاطعیت، ازخلق و خوی بسیار رئوف و مهربان برخوردار بود، افراد کم کار و ضعیف از او ناراضی بودند و افراد زحمتکش و پر کار او را به عنوان سمبل و الگوی خود پذیرفته بودند، او هیچ گاه بیکار نمی ماند و هنگامی که در منطقه عملیات بود و یا در مدت کوتاه استراحت، به مطالعه و تفکر مشغول بود.

وی به استاد شهید مطهری بسیار علاقه مند بود و بیشتر کتب و جزوات استاد شهید را مطالعه و یادداشت برداری کرده بود، او در کارهای خود همواره به خدا توکل می کرد و آنجا که به یقین می رسید، دیگر کوچکترین شکی به خود راه نمی داد، نماز را در اول وقت اقامه می کرد و برای نماز جماعت اهمیت بسیاری قائل بود و با تشویق و تاکید فراوان کارکنان خود را به نماز جماعت دعوت می کرد.

او بر سر یک سفره با سربازان و دیگر کارکنان غذا می خورد و تاکید داشت: بعد از نماز جماعت همه افراد در نمازخانه و سر یک سفره و از یک غذا میل کنند.

آبشناسان تا قبل از شروع جنگ در کردستان بود و با آشوبگران و ضد انقلاب وابسته به استکبار جهانی مبارزه می کرد و با آغاز تجاوز عراق به خاک مقدس ایران، او یکی از کسانی بود که در به کارگیری نیروهای مردمی و سپاه پاسداران، در کنار رزمندگان ارتشی همت گماشت.

وی موتورسیکلت سوارهای حرفه ای را از کوچه و خیابان های نازی آباد جمع کرد و به آنها آموزش های خاصی داد و همه را با عنوان «گروه ویژه اسب آهنی» به جبهه فرستاد.

امیر سرافراز ارتش اسلام همیشه می گفت: «در میدان نبرد، اضافه بر توکل به خدا، دانش و معلومات، جسارت، لیاقت و ابتکارات در فرماندهی هم لازم است».

آبشناسان که خود در کسوت نیروهای ویژه متخصص جنگ های چریکی بود، در عملیات های نفوذی فراوان، ضربات بسیاری بر دشمن وارد آورده بود.

این شهید سرافراز ارتش به حرفه خود به شدت علاقه داشت و معتقد بود که در جنگ های چریکی نسبت به عملیات منظم، اگر حساب شده و دقیق عمل شود، با امکانات کمتر و تلفات و ضایعات ناچیز می توان تلفات و ضایعات زیادی به دشمن وارد کرد و دشمن را از درون و برون متلاشی کرد.

شهید آبشناسان در اوایل جنگ تحمیلی، مسوولیت یکی از تیپ های لشکر ۲۱ حمزه را به عهده داشت، لیکن با تشکیل ستاد جنگ های نامنظم به آن ستاد پیوست و با تعدادی معدود از بسیجیان داوطلب، عملیات چریکی خود را در منطقه دشت عباس آغاز کرد و در مدت کوتاهی، تلفات سنگینی به نیروهای عراقی وارد کرد.

او در یک عملیات، نیروهای دشمن را در عمق مواضع پدافندشان به کمین انداخت و تعداد بسیاری از آنان را به هلاکت رساند و چندین نفر را نیز به اسارت درآورد، چندی بعد در عملیاتی از ناحیه کتف مجروح شد ولی برای مداوا در بهداری توقف نکرد و از آن به بعد اهالی دشت عباس به وی لقب «شیر صحرا» را دادند.

وجود این فرمانده در هر منطقه، دشمن را مضطرب و نگران می کرد و در برابر آن آرامش و امنیت خاطری را برای روستاییان آن منطقه فراهم می کرد و خاطره دلاوری های او همچنان در ذهن بسیاری از آنان باقی است.

امیرسرتیپ دادبین در وصف شجاعت وی می گفت:« برای من عجیب بود که ترس در این آدم راهی نداشت . می گفت باید مثل ابراهیم علیه اسلام در آتش رفت، مگر ابراهیم نرفت و نسوخت»؟

در سال ۱۳۶۲ به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا منصوب شد و بسرعت به سازماندهی نیروهای ارتش و سپاه همت گماشت و در کنار دلاورمردی دیگر از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یعنی شهید «محمد بروجردی» با هماهنگی کامل و در حد اعلا و با پشتکار و تلاش شبانه روزی و استقرار واحدهای نظامی در مناطق تردد و نفوذ ضدانقلاب، از هرگونه تحرک آنان ممانعت به عمل آورد.

در پی آن عملیات پاکسازی شهر بوکان از وجود ضد انقلاب نیز با موفقیت انجام گرفت و سپس محور سردشت، پیرانشهر که از جنگل های انبوه آلواتان و کوههای سر به فلک کشیده و تنگه های پر پیچ وخم و نهرهای متعدد عبور می کنند، با تلاش وی، شهید بروجردی، شهید ناصر کاظمی و جمعی دیگر از رزمندگان ارتش و سپاه پاکسازی و بازگشایی شد، بازگشایی این محور، منطقه وسیع و بسیار حساسی را از لوث وجود ضد انقلاب پاک و ضربه محکمی را بر دشمن وارد آورد و در حقیقت طومار کثیف آنان را در هم پیچید.

شهید امیر سرلشکر آبشناسان در سال ۱۳۶۴ به فرماندهی لشکر ۲۳ نیروهای ویژه هوابرد منصوب شد.

او در مدت کوتاه فرماندهی خود(حدود چهار ماه) در این لشکر، تحولات بزرگی به وجود آورد و این یگان را منشاء خدمات بسیاری ساخت.

**نامه به صدام حسین دیکتاتور منحوس بغداد

آن موقع که صدام خیلی از شهرها را موشک باران می کرد، آبشناسان نامه ای با این مضمون به او نوشت:

«اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می داند و نظریه پرداز جنگی است، پس به راحتی می تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه ای که می پسندد، بجنگد، نه این که با بمب افکن های اهدایی شوروی محله های مسکونی و بی دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد».

صدام در جواب نامه ایشان، ژنرال قادرعبدالحمید را با گروه ویژه اش به دشت عباس که جولانگاه آبشناسان و شیران ایرانی اش بود، فرستاد تا آن ژنرال عراقی در اصطلاح یک جنگ تخصصی را به وی نشان بدهد، دلاور دشت عباس که سالها قبل در اسکاتلند، عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتش های منتخب جهان شکست داده بود، بار دیگر در نبردی حقیقی مقابل ژنرال عراقی قرار گرفت و بعد از یک درگیری طولانی، وی و لشگرش را شکست داد و توانست تعداد بسیاری، از جمله خود عبدالحمید را به مدد نیروهای کارآزموده و جنگ آورش به اسارت بگیرد.

**تأسی از امام حسین علیه السلام

شهید آبشناسان برای مسائل اعتقادی و نماز، اهمیت زیادی قائل بود و در سخت ترین شرایط نماز اول وقت و جماعت را فراموش نمی کردند.

امیر سرتیپ کیانی درباره آن شهید سرافراز ارتش اسلام می گوید:«در عملیات قادر، ایشان به دیدگاه تاکتیکی آمد (جایی که با دشمن فاصله کمی دارد) آن شهید بلافاصله دستور داد تا چادری برای نماز برپا کنند تا نماز به جماعت برگزار شود، در آن موقع گلوله های دشمن برسر ما می بارید و تعدادی از پرسنل از شرکت در نماز جماعت اضطراب داشتند.شهید آبشناسان متوجه موضوع شد و گفت عملیات ما و جنگ ما برای نماز است، به دنبال فرمایش آن بزرگوار، همه در نماز جماعت شرکت کردیم و نماز عاشقانه ای اقامه شد».

** دلدادۀ الهی

وقتی قرارگاه کمیل تشکیل شد، آبشناسان در کنار امیرسپهبد « علی صیاد شیرازی» به آنجا رفت و در آن زمان هنوز با گروه موتورسوارها کار می کرد و معمولاً برای شناسایی با آنها به قلب دشمن می زد.

امیر سرتیپ عبدالمجید جمشیدی از آن روزهای آبشناسان نقل می کند و می گوید: «محل استقرار ما جزیره مجنون بود، یک شب من متوجه شدم که شهید آبشناسان در سنگر نیست، نگران او شدم و خواستم سر و گوشی آب دهم، آهسته از سنگر بیرون آمدم، شبحی را از دور دیدم، خود را به او رساندم و متوجه شدم آبشناسان در دل آن صحرا رو به قبله نشسته و اشک ریزان از خدا طلب شهادت می کند.

یاد آن فرمایش شهید مطهری افتادم که می گفت: کسی که عاشق شد، خود را رها می کند، در یک لحظه دیدم که شهید آبشناسان خود را رها کرده و می رود که به خدا بپیوندد».

شهید آبشناسان از مدافعان عملیات های چریکی و نامنظم در ارتش بود. وی فرماندهی«تیپ نوهد»،«قرارگاه حمزه سید الشهدا» و فرماندهی «لشگر ۲۳ تکاور» را در دوران فرماندهی شهید صیاد شیرازی برعهده داشت و از حامیان جنگ های نامنظم بود.

این شهید آسمانی ارتش جمهوری اسلامی ایران با شهادتش آسمان جبهه را گلگون و روحیه هم سنگرانش را به نشانه پایداری در راه مکتب اسلام، انقلاب و امام (ره)، عاشورایی تر ساخت و پیکر عطرآگینش در گلزار شهیدان بهشت زهرای تهران در آغوش خاک آرام گرفت.

یاد و خاطره این شهید سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران جاودانه به یادگار خواهد ماند و سرخی فلق، داستان ایثار و مردانگی های او را در دفاع از میهن و ایران اسلامی را هر روز تکرار خواهد کرد.

نظرات

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: