یـا شـهـیـد
گروه اخبار
۰۳ بهمن ۱۳۹۳
1033

غرفه های ملکوت

برای هوای همیشه یارانی دل های سرگردان در گلزار شهدا یادمان نرود وقتی در ازدحام شهر در پی گمگشته‌ای بودیم و دنیا با تمام وسعتش برایمان تنگ شد و در کوران سختی‌ها گرفتار شدیم به زیارت شهدا برویم. یادمان نرود وقتی سرچهارراه‌های فراوان زندگی سرگردان شدیم و چون پرنده‌ای در قفس، بی‌تاب پرواز گشتیم به […]

برای هوای همیشه یارانی دل های سرگردان در گلزار شهدا

یادمان نرود وقتی در ازدحام شهر در پی گمگشته‌ای بودیم و دنیا با تمام وسعتش برایمان تنگ شد و در کوران سختی‌ها گرفتار شدیم به زیارت شهدا برویم.
یادمان نرود وقتی سرچهارراه‌های فراوان زندگی سرگردان شدیم و چون پرنده‌ای در قفس، بی‌تاب پرواز گشتیم به سراغ شهدا برویم.
یادمان نرود وقتی دلشوره‌ای غریب بر جانمان افتاد و تشویشی سنگین بر شهر حکمفرما شد و خواستیم به داد خودمان برسیم به سرای بهشت برویم که عشق یتیمان و شهیدان عالم، امیرمؤمنان فرمود:
«اگر دل خود را به منظره‌های زیبایی که در بهشت به آن می‌رسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به آن سامان پروازخواهد کرد و از این مجلس من با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت. »
یقین بدان که اینجا در همسایگی بهشت است.

پنجشنبه‌ها عصر که آسمان دلش خاکستری است، دست غروب را می‌گیرد و از نردبان عشق پائین می‌آید، دیده‌ای غروب را؟ آن‌قدر نزدیک است که می‌توانی با دست لمسش کنی.
آسمان بغض آلود، با یک بغل درد دل، در کنار ساکنین اینجا می‌نشیند ساکنانی که: «فی السماء معروفون‌اند و فی الارض مجهولون» آنها که در آسمان مشهورند و در زمین گمنام
گفت ما اول فرشته بوده ایم راه طاعت را بجان پیموده ایم
سالکان راه را مَحرَم بُدیم ساکنان عرش را همدم بُدیم
اینجا در همسایگی بهشت است.
از کنار غرفه‌های ملکوت که می‌گذری، به تو لبخند می‌زنند، لبخندی که عظمت کهکشان‌ها را در برابرش هیچ میابی و از درکش عاجزی.
از سپیدی سنگ‌ها و تلاءلو پیشانی بند‌هایشان صداقت خنده‌هایشان را می‌یابی.
بدان که اینجا محله بهشت است.

در اینجا از روحت و خودت و از تمام آن پاره پاره‌های چسبناک که نامش را «تعلق» گذاشته‌اند جدا می‌شوی، می‌چرخی و رمی چرخی و رها می شوی که میهمان آسمان و آسمانیانی.
آسمان در آغوشت، ستاره‌ها در چشمانت و یک کهکشان لاله بر دامنت نشسته است، می‌بینی که در همسایگی بهشتی.
آه که دیگر دلی نمانده، نشستن کنار این سنگ‌های رو سپید مهربان، زیر سایه این پرچم‌های سبز ملکوتی، بودن در کنار عاشقان خدا، شهیدان مولا، عجب هوایی دارد اینجا…
اینجا دل سنگ ها هم گرفته است همین سنگ‌هایی که وقتی دلشان می‌گیرد آب می‌شوند. اینجا با سکوت سخن بگو، فریاد کن، دریچه‌ها گشوده می‌شوند دریچه‌هایی که تمام هستی در آن پیداست، هیچ گمان نمی‌کردم از پشت دیوار دلتنگی، در‌های آسمان به رویم گشوده شود، دیروز اما دیدم روی سنگ قبری نوشته‌اند: آرام گام بردار، اینجا بهشت است، خود بهشت.

 

سحر شهریاری

نظرات

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید:

  1. بختیاری گفت:

    مثل همیشه عالی و ناب
    سپاسگزارم