یـا شـهـیـد
گروه اخبار
03 بهمن 1393
1119

غرفه هاي ملكوت

برای هوای همیشه یارانی دل های سرگردان در گلزار شهدا يادمان نرود وقتي در ازدحام شهر در پي گمگشته‌اي بوديم و دنيا با تمام وسعتش برايمان تنگ شد و در كوران سختي‌ها گرفتار شديم به زيارت شهدا برويم. يادمان نرود وقتي سرچهارراه‌هاي فراوان زندگي سرگردان شديم و چون پرنده‌اي در قفس، بي‌تاب پرواز گشتیم به […]

برای هوای همیشه یارانی دل های سرگردان در گلزار شهدا

يادمان نرود وقتي در ازدحام شهر در پي گمگشته‌اي بوديم و دنيا با تمام وسعتش برايمان تنگ شد و در كوران سختي‌ها گرفتار شديم به زيارت شهدا برويم.
يادمان نرود وقتي سرچهارراه‌هاي فراوان زندگي سرگردان شديم و چون پرنده‌اي در قفس، بي‌تاب پرواز گشتیم به سراغ شهدا برويم.
يادمان نرود وقتي دلشوره‌اي غريب بر جانمان افتاد و تشويشي سنگين بر شهر حكمفرما شد و خواستيم به داد خودمان برسيم به سراي بهشت برويم كه عشق يتيمان و شهيدان عالم، اميرمؤمنان فرمود:
«اگر دل خود را به منظره‌هاي زيبايي كه در بهشت به آن مي‌رسي مشغول داري، روح تو با اشتياق فراوان به آن سامان پروازخواهد كرد و از اين مجلس من با شتاب به همسايگي اهل قبور خواهي شتافت. »
يقين بدان كه اينجا در همسايگي بهشت است.

پنجشنبه‌ها عصر كه آسمان دلش خاكستري است، دست غروب را مي‌گيرد و از نردبان عشق پائين مي‌آيد، ديده‌اي غروب را؟ آن‌قدر نزديك است كه مي‌تواني با دست لمسش كني.
آسمان بغض آلود، با يك بغل درد دل، در كنار ساكنين اينجا مي‌نشيند ساكناني كه: «في السماء معروفون‌اند و في الارض مجهولون» آنها كه در آسمان مشهورند و در زمين گمنام
گفت ما اول فرشته بوده ايم راه طاعت را بجان پيموده ايم
سالكان راه را مَحرَم بُديم ساكنان عرش را همدم بُديم
اينجا در همسايگي بهشت است.
از كنار غرفه‌هاي ملكوت كه مي‌گذري، به تو لبخند مي‌زنند، لبخندي كه عظمت كهكشان‌ها را در برابرش هيچ ميابي و از دركش عاجزي.
از سپيدي سنگ‌ها و تلاءلو پيشاني بند‌هايشان صداقت خنده‌هايشان را مي‌يابي.
بدان كه اينجا محلة بهشت است.

در اينجا از روحت و خودت و از تمام آن پاره پاره‌هاي چسبناك كه نامش را «تعلق» گذاشته‌اند جدا مي‌شوي، مي‌چرخي و رمي چرخي و رها مي شوي كه ميهمان آسمان و آسمانياني.
آسمان در آغوشت، ستاره‌ها در چشمانت و يك كهكشان لاله بر دامنت نشسته است، مي‌بيني كه در همسايگي بهشتي.
آه كه ديگر دلي نمانده، نشستن كنار اين سنگ‌هاي رو سپيد مهربان، زير سايه اين پرچم‌هاي سبز ملكوتي، بودن در كنار عاشقان خدا، شهيدان مولا، عجب هوايي دارد اينجا…
اينجا دل سنگ ها هم گرفته است همين سنگ‌هايي كه وقتي دلشان مي‌گيرد آب مي‌شوند. اینجا با سكوت سخن بگو، فرياد كن، دريچه‌ها گشوده مي‌شوند دريچه‌هايي كه تمام هستي در آن پيداست، هيچ گمان نمي‌كردم از پشت ديوار دلتنگي، در‌هاي آسمان به رويم گشوده شود، ديروز اما ديدم روي سنگ قبري نوشته‌اند: آرام گام بردار، اينجا بهشت است، خود بهشت.

 

سحر شهرياري

نظرات

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید:

  1. بختیاری گفت:

    مثل همیشه عالی و ناب
    سپاسگزارم