یـا شـهـیـد
۲۸ خرداد ۱۳۹۷
69

از سر بریده شده اش صدا بلند شد:« السلام علیک یا ابا عبدالله»

خاطره ای از نحوه شهادت شهید حسن آقاخانی بر سرزبانهاست که این مطلب را بنده از ۳ نفر بلاواسطه شنیدم که… شهید حسن با گلوله توپ مستقیم دشمن سر از پیکرش جدا میشود و بدن بی سرچند قدمی برمیدارد و از حلقوم بریده صدای حسن را میشنوند که میگوید. السلام علیک یا اباعبدالله

قبل از عملیات کربلای ۴ بود که شهید حاج ناصر اربابیان معاون گردان تخریب لشگر۱۰سیدالشهداء(ع) من را دید و گفت جعفر: رفته بودم پادگان دو کوهه و سری به تعاون لشگر۲۷ حضرت رسول زدم و روحانی جوانی بود و سلام و علیکی کردیم و وقتی فهمید من از تخریب لشگر۱۰ سیدالشهداء(ع) هستم گفت : سلام ما رو به فلانی برسون .
گفتم اون کی بود گفت روحانی جوان و جمع و جوری به نام حسن آقای آقاخانی بود.
گفتم حاج ناصر کارش رو درست میکردی و میاوردیش تخریب!!!!خیلی به درد ما میخوره.
این فضیه گذشت و خیلی دوست داشتم شهید حسن رو در جبهه و با لباس آخوندی ببینم اما این توفیق نشد و مشغول کار عملیات شدیم و حسن آقاخانی در مرحله پنجم عملیات کربلای ۵ از شلمچه پرکشید..

شهید حسن درسته ۱۸ سالش بیشتر نبود وقتی شهید شد اما به قول امام ره صدساله را یک شبه طی کرده بود و حکایت شهادت حسن موید این مطلب است.

خاطره ای از نحوه شهادت شهید حسن آقاخانی بر سرزبانهاست که این مطلب را بنده از ۳ نفر بلاواسطه شنیدم
که… شهید حسن با گلوله توپ مستقیم دشمن سر از پیکرش جدا میشود و بدن بی سرچند قدمی برمیدارد و از حلقوم بریده صدای حسن را میشنوند که میگوید. السلام علیک یا اباعبدالله

۱- از آقای صالحی خوانساری یکی از منبری های معروف تهران که ایشان از فرزندشان که با شهید حسن در یک حوزه علمیه درس میخواندند و درجبهه همراه ایشان بوده

۲- از مداح اهل بیت حاج محمدرضا غلامرضا زاده که با دعای کمیلش پشت بقیع و دعای عرفه در عرفات شناخته شده است که ایشان هم در تبلیغات لشگر۲۷ از نزدیک این شهید را میشناختند

۳- ازمداح اهل بیت حاج جواد علی گلی که ایشان مسوول تبلیغات ل۲۷ بودند و از نزدیک شاهد شهادت این عزیز بودند .

و این خاطره را به روایت حاج جواد علی گلی میخوانید.
امام جماعت واحد تعاون لشگر۲۷ حضرت رسول (ص) بود. بهش می گفتند حاج آقا آقاخانی، روحیه عجیبی داشت. زیر آتیش سنگین عراق در شلمچه شهدا رو منتقل می کرد عقب، توی همین رفت و آمدها بود که گلوله مستقیم تانک سرش رو جدا کرد. من چند قدمیش بودم. «هنوز تنم می لرزه وقتی یادم میاد» از سر بریده شده اش صدا بلند شد:« السلام علیک یا ابا عبدالله»

نظرات

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: