یـا شـهـیـد
17 تیر 1399
142

یادداشت گلعلی بابایی| حالا دیگر تو “در هاله‌ای از غبار” نیستی!

گلعلعلی بابایی نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری به بهانه سالگرد ربایش حاج احمد متوسلیان یادداشتی را منتشر کرد.

به گزارش یاشهید ، متن یادداشت گلعلی بابایی به شرح ذیل است:

هو الحق

احمد عزیز؛

برای من که حدود 30 سال در پی یافتن واقعیت فرجام زندگی سراسر مبارزه ات به همراه رفیق همکارم، حسین بهزاد به هر دری زدم و با هر مقام مسئول و غیر مسئولی به صحبت نشستم، مثل روز روشن شده بود که همچو تو شیری را کسی نمی‌توانست در قفس تنگ دنیا محبوس کند. این حقیقت تلخ را از لا به لای صحبت‌ها و روایت‌های آنهایی یافتم که چون تو فرمانده‌ای را در حد پرستش دوست می‌داشتند و عاشق مرام مردانه‌ات بودند.

همان‌هایی که حتی تصوّر این را هم نداشتند، در دنیای بدون احمد بتوانند نفس بکشند. اما وقتی پای حرف‌هایشان نشستم با دلی شکسته گفتند: ( برادر احمد کسی نبود که بتوانند او را به گروگان بگیرند. احمد و اسارت؛ هرگز! )

این حواریون وفادار به تو، هرچند میلشان نبود چنین واقعیتی را به زبان بیاورند، اما بغض فرو خورده‌شان فریاد می‌زد؛ فرمانده دلاور آنها در همان لحظاتِ اولِ آن کمین ناجوانمردانه به شهادت رسیده است.

این را حتّی در بازتاب رجزخوانی‌های خودت با دشمن هم می‌شد فهمید. آنجایی که در بدو ورودِ قوای محمد رسول‌الله (ص) به سوریه، نیروها را در پادگان زبدانی دمشق جمع کردی و خطاب به آنها گفتی:

«عزیزان؛ ان‌شاءالله با به کار بردن تمام تاکتیک‌هایی که تا کنون آموخته‌ایم و به کار انداختن تمامی امکاناتی که در اختیار داریم، با ایمان به الله و اعتقاد به خدا، تن به آتش بس تحمیلی نخواهیم داد تا ثابت کنیم این حرکت ما در منطقه نه صرفاً به عنوان حضور سمبلیک و صوری است، بلکه حضور ما در منطقه، عمل نیز در پی دارد. با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد و عملیاتمان را علیه آنها شروع خواهیم کرد تا به فرموده امام عزیزمان؛ اسرائیل را از صحنه روزگار محو کنیم.»

حالا پس از 38 سال بی‌خبری از سرنوشت چون تو فرمانده‌ای، درست در روزی خبر رجعت قریب الوقوع پیکرت را می‌شنوم، که آمده‌ام در همان جایی که تو در آن شب آخر، تا صبح با عمه سادات نجوا کردی و از او شهادت طلب نمودی. اینک رو به حرم حضرت زینب(س) می‌نشینم و از اعماق دل فریاد می‌زنم: حاج احمد متوسلیان ! ای اوّلین شهید مدافع حرم، حالا دیگر تو «در هاله‌ای از غبار» نیستی. تو شهیدی و ناظر.

چهاردهم تیرماه 1399-سوریه،دمشق؛ گلعلی بابایی

نظرات

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: